من/خاطره/sms
متفرقه
صلاح مملکتمون دست خودمون نیست و از دامن سپاه وبسیج و نیرو انتظامیه که جوونای مردم فوج فوج به معراج میرن لعنه الله اجمعین............... عمه به بابا:به به پدر بزرگ من در درون:عمه جان شما با بابا چند سال اختلاف سن دارید؟ضمنا حتما می دونید خانم ها زودتر شکسته میشن......
تازگی ها هر وقت مادربزرگم حرف نامربوطی میزنه و من جواب میدم میفرمایند وای به حال شوهرت من در درون:آدم ها که حرص می خورن زودتر میمیرن؟پدربزرگ چند ساله فوت شدن؟؟؟؟؟ وای از این جواب ندادن ارثی..... گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون کوه ها لاله زارن/لاله ها بیدارن تو کوه ها دارن گل گل گل آفتاب و می کارن نه خارم نه خاشاک/سلام مرد بی باک تنم پاره پاره شد از ضربه های مرد سفاک من آروم نگیرم/اگر هم بمیرم من استاده ام تا رای خود را پس بگیرم منزل دختر خالم هستم چند دقیقه پیش یه الگانس پلیس با یه موتور پلیس سر کوچه بود الان کامیون تمیز کردن خیابون داره قار قار می کنه رفتگر هم داره کوچه رو جارو می زنه دلم همون قدر شور میزنه که 4 شنبه قبل انتخابات شور می زد همون روز که سنگ کوبیدن تو چشم احد و به صابر سنگ زدن و با سارا تو دانشگاه پناه گرفتیم و...... تا حالا تو عمرم اینقدر که این چند ماه اتفاق افتاده اتفاق نیفتاده بود!!!!!!! مجری: خانوم سین شما این عکس رو می شناسید؟ کبری:به نام خدا-بله. اینجانب کبری-س فرزند عبدالله احلایی جعفر آبادی بدین
وسیله اعلام می کنم کلیه داستان هایی که پیرامون زندگی اینجانب ساخته اند کذب محض
بوده و کوچکنرین قرابتی با حقیقت زندگانی بنده ندارد... (تصاویری از سطل آشغالی که دارد آب می شود) والا باید به این اغتشاش گرا که از اسم من و خونوادم برای مقاصد شومشون استفاده
کردن بگم که بنده هیچ وقت..و در هیچ یک از مقاطع تحصیلی هیچ کدوم از کتاب هام رو گم
نکردم...(تصویری از کتابخانه ی خونه ی کبری اینا) در مورد اون تصمیم هم که فکر می کنم ایده اش از سیاد و موسا آب بخوره باید
بگم...این نسبت موهن هیچ ارزشی نداره...چون من کتابم رو گم نکردم که بخوام بعدش
تصمیم بگیرم..ها ها ها (لبخند ملیج به دوربین و کلوز اپ از کتابی در دستان کبری که
با کاغذ کادو ی برقی جلد شده است) مجری: حاج خانوم خوبین؟ مادر کبری: نه والا...دختر من اون موقع کانادا بود مجری: به نظر شما ماجرای تصمیم خواهرتون حقیقت داره؟ خواهر کبری: نه بابا این اصلا عرضه تصمیم نداره طفلک...سه تا خواستگار داشت ازبس
نجنبید تو تصمیم گرفتن موند رو دستمون ترشید مادر کبری: همه اش زیر سر این زنیکه کوکب ماست اندازه... من می خوام با این کوکب
خانوم برخورد بشه که این طور تو در و همساده چو اندااخت دختر ما بی دست و پاست و
هی چیزاشو گم می کنه مجری: گویا کوکب خانوم با بنیاد سوروس هم ارتباطاتی داشته و بعید نیست لابی
صهیونیست در این جریان اثرگذار بوده باشه- حرف اخرتون چیه؟ (در موزیک سوگدار-روی تصاویری از حمله وحشیانه سبز ها به باتوم ها) کبری: در پایان تقاضا دارم مسئولین با عوامل این اغتشاشات برخورد کنن.. و آبروی
رفته ما رو برگردونن... خواهر کبری: گرچه آب رفته به جو بر نمی گرده..به هر حال آبیه که ریخته شده ولی
ما عاجزانه تقاضای اعاده حیثیت داریم...همین... مادر کبری: موسوی خره! سوال: چرا تو این فیلما هیچ وقت بابای کبری ها رو نشون نمی دن؟ می سپارم به خدا جان من و جان شما دسته جمعی دو سه تا عکس بگیریم که
من دمه در قاب کنم صورت خندان شما باید این خاطره ها را به عیالم
بدهم بر و بازو و همان تیغه ی دندان
شما زحمتی نیست اگر ویلچرم پس بدهید ما بقی هر چه نوشتم همه از آن شما من نه آنم که خورم فاش چنین نان و
نمک شکنم بعد رهایی م نمکدان شما راست گفتم به خدا هر چه به سیما
گفتم بر خلافش ننویسم پس از این جان
شما در مرامم نشنیده است کسی نا مردی پیش من حفظ شود وعده ی پنهان شما مهم آن نیست که نامی به نکویی
ببرم مهم آن است که آجر نشود نان شما با چنین شیوه ی نرمی که شما ها
دارید ظرف یک ماه شود گبر مسلمان شما هفت خان پیش شما هفت خطان نا چیز
است شادمانم که رهیدم دگر از خان شما شانس یارم شده معذور و مریضم ور نهشبه باتوم بدی هست به تنبان
شما صبح فردا دلمان تنگ و کمی می شکند می چکد اشک من از گوشه ای چشمان
شما وقت استخر و جکوزی ز منم یاد کنید نرود یاد من از خاطر شیطان شما می روم روز و شب از شخص خدا می
خواهم یوسفی باز نخوانند به کنعان شما هر چه دیدید بد و خوب فراموش کنید بوده شیری به در از بادیه مهمان
شما از خداوند بخواهید که تا روز جزا نرسد دست من خسته به دامان شما یاری کن یارانت برخیزند ببین غرقیم در دریای گناه شیطان را ار ما دور بنما از دوستان کاملا بی خبرم تازه دوره نقاهت سرما خوردگیم تموم شده اما حالا درگیری ذهنی دارم اینکه چی کار کنم؟ درس رو ادامه بدم؟ کار کنم؟ اصلا حس و حال درس خوندن ندارم منو بذارید به حال خودم یه کمی بمیرم..... من آن كسم كه مهلتم در عصيان براي توبه دادي با اين حال از گنه باز نگشتم و بر من پرده پوشي كردي باز هم شرم و حيا نكردم مرا از نظر انداختي باز هم باك نداشتم اي خدا هنگامي كه من به معصيت پرداختم آن گناه را از روي انكار خداونديت نكردم و فرمانت را خفيف نشمردم و سينه در مقابل عقابت سپر نكردم و وعده مجازاتت را خوار و بي اهميت ندانستم اگر رشته محبتت را از من بريدي ديگر به رشته كه چنگ زنم؟؟؟!!!! پس واي به رسواييم............................ التماس دعا
یا علی گفتیم و زندانی شدیم
حج ما دلهای سبز خویش بود
بی صفا و مروه قربانی شدیم
در دعامان رسم و آیین سبز شد
یا غیاث المستغیثین سبز شد
تا که ارحم ضعف گفتیم آمدند
بر بدن ها رافت دین سبز شد
یا من اسمه الدوا شد جرم ما
یا من اسمه الشفا ، تنزل البلا
از علی ترسیده اند اوباش ها
آفتاب است و شب خفاش ها
یا علی ! بهر تو زندانی خوش است
با کمیل تو غزلخوانی خوش است
یا حبیب الصادقین ما بی دلیم
بی دلان را مرگ روحانی خوش است
کشته هامان از ستاره بیشتر
در شب ظلمت چراغانی خوش است
آبروی شیعیان را برده اند
ای مسلمانان مسلمانی خوش است
یا علی لبهای مارا دوختند
خانه و کاشانه مان را سوختند
یا علی این کوفیان نوظهور
رسم و آیین از یزید آموختند
یا علی ما اهل کوفه نیستیم
یا علی عمری به عشقت زیستیم
یا علی در حق ما تقصیر شد
شیعه تو باز هم تکفیر شد
عاشقانت را به مسلخ برده اند
شیعیانت باز تنها مانده اند
پرده پوشی تا به کی باید نمود
کی دگر این بغض را باید گشود
کار ما از حرف ها بگذشته است
دستشان در خون ما آغشته است
با تقلب حق مارا خورده اند
شیعیانت را به مسلخ برده اند
در حریم حق تمارض کرده اند
بر صنوبر ها تجاوز کرده اند
دست در گیسوی گل ها برده باد
هر که این ماتم ندارد مرده باد
پای گل خون قناری ریختند
اشک را با خون دل آمیختند
پیش چشم مادران داغدار
نوجوانان را به دار آویختند
در گلوهامان صدا را کشته اند
یا علی اینها " ندا " را کشته اند
او جوان و سبز و پر اعجاز بود
یک ندا اما هزار آواز بود
تا خدارا عاشقانه بنگرد
چشم هایش وقت مردن باز بود
بی تو مولا بی بهانه مانده ایم
در غم مرگ " ترانه " مانده ایم
اینک ای آقا به محراب آمدیم
در مسیر خون" سهراب" آمدیم
کشته هامان از ستاره بیشتر
زخم هامان از شماره بیشتر
لب پر از ذکر دعا و دل به خون
دست هارا شسته در بحر جنون
یا غیاث المستغیثین چاره ای
ای سپهدار صف دین چاره ای
غیر نام تو به لبهامان نبود
ذکرمان جز نام مولامان نبود
آمدند و ذاکرانت را زدند
یا علی جان شیعیانت را زدند
حرمت ذکر و دعا را برده اند
آبروی اولیا را برده اند
باز اما چشم ما سوی بقیع
باز هم این خلق خلقی متقی
تا که جان هامان به نامت منجلی
ذکر سبز شیعیانت " یا علی "


