تبليغاتX
من/خاطره/sms

من/خاطره/sms

متفرقه

 
 
 
 
 
 
 
 
   
۱- مدرک تحصیلی آقای دکتر علی کردان چیست؟
الف- فوق دیپلم
ب- فوق لیسانس جعلی
ج- دکترای جعلی
د- دکترای افتخاری از دانشگاه آکسفورد

۲- مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان ...
الف- جعلی است.
ب- پول بالاش رفته.
ج- تقلبی است.
د- کاملاً واقعی است و جای هیچ گونه شک و شبهه‌ای در صحت آن وجود ندارد.

۳- مدرک آقای دکترای آقای دکتر علی کردان را ... صادر کرده است
الف- دانشگاه هاوایی
ب- یک مؤسسه دیگر مثل دانشگاه هاوایی
ج- یک باند جعل مدرک
د- دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد

۴- چرا دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد به آقای دکتر علی کردان، دکترای افتخاری داده است؟
الف- چون ایشان به این مدرک نیاز داشته است.
ب- چون می‌خواسته به بقیه دانشکده‌های دانشگاه آکسفورد رودست بزند.
ج- چون می‌خواسته به دانشکده حقوق بقیه دانشگاه‌های جهان از جمله هاروارد، کمبریج و امام حسین رودست بزند.
د- چون ایشان شخصیت برجسته‌ای در دنیای حقوق است.

۵- اصولاً حقوق‌دانان افراد دقیقی هستند و در انتخاب کلمات بسیار وسواس به خرج می‌دهند. علت وجود غلط‌های نگارشی و تایپی در مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان چیست؟
الف- چون حقوق‌دانان دانشگاه آکسفورد، آدم‌های دقیقی نیستند.
ب- چون این انگلیسی‌ها، اصلاً انگلیسی نوشتن بلد نیستند.
ج- چون این مدرک را حتی یک دور هم نخوانده‌اند.
د- اشتباه در نگارش و حروف‌چینی، امری طبیعی است و آدمی هم جایزالخطاست.

۶- رساله دکترای آقای دکتر علی کردان در مورد چیست؟
الف- اداره معاونت مالی سازمان صدا و سیما
ب- ساز و کارهای ایجاد نظامی جدید در حقوق بین‌الملل
ج- انرژی هسته‌ای، حق مسلم ماست.
د- تعلیم و تربیت در اسلام

۷- مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان را چه کسی صادر کرده است؟
الف- یک شخص موهوم به نام استیفن پرینگل
ب- آقای دکتر علی کردان
ج- آقای دکتر غلامحسین الهام
د- دکتر پروفسور پی.ای.برایانت، دکتر پروفسور ادموند رولز و دکتر پروفسور آلن کاوی

۸- چرا دکترای حقوق اساسی دانشگاه آکسفورد را یک متخصص روان‌شناسی و عصب‌شناسی صادر کرده است؟
الف- چون آقای دکتر علی کردان عصبی بوده است.
ب- چون پروفسور برایانت در زمینه روان‌شناسی حقوقی و حقوق عصب‌شناسی تخصص دارند و هم‌زمان عضو دو دانشکده هستند.
ج- چون دانشگاه آکسفورد هم مثل ایران «هر کی هر کی» است.
د- چون رساله دکترای ایشان در زمینه تعلیم و تربیت در اسلام بوده است که به روان‌شناسی مربوط می‌شود.

۹- اصولاً ربط «تعلیم و تربیت در اسلام» به «دکترای حقوق اساسی» چیست؟
الف- مثل ربط دکترای ترافیک به ریاست جمهوری است.
ب- تعلیم و تربیت اسلامی، یکی از حقوق اساسی هر انسان است و این را انگلیسی‌ها هم می‌فهمند.
ج- سننه!؟
د- این مورد را باید از دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد استعلام کرد.

۱۰- معمولاً دکترای افتخاری را بدون نوشتن رساله می‌دهند. چرا آقای دکتر علی کردان را مجبور کرده‌اند که رساله بنویسد؟
الف- بس که بدجنس هستند.
ب- می‌خواسته‌اند امتحان کنند ببینند آقای دکتر علی کردان می‌تواند رساله هم بنویسد یا نه.
ج- آقای دکتر علی کردان، شخصاً داوطلب نوشتن رساله شده است.
د- این رویه دانشگاه آکسفورد است که اگر کسی، رساله‌ای بنویسد و برای آن‌ها بفرستد، به او دکترای افتخاری می‌دهند.

۱۱- معمولاً دکترای افتخاری را به شخصیت‌های مهم و برجسته یک کشور یا دنیا اعطا می‌کنند. چرا دانشگاه آکسفورد به آقای دکتر علی کردان، دکترای افتخاری داده است؟
الف- چون ایشان با مدرک فوق‌دیپلم در دانشگاه آزاد تدریس می‌کرده است.
ب- چون پرونده تخلفات مالی صدا و سیما را دیده بودند.
ج- چون دانشگاه‌های ایران به بزرگی شخصیت آقای دکتر علی کردان پی نبرده بودند.
د- چون ایشان شخصیت برجسته و مهمی در جهان است.

۱۲- اگر (به فرض محال) مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان صحیح نباشد، حقوق‌هایی که ایشان با این مدرک گرفته ...
الف- حرام است.
ب- دزدی است.
ج- باید با بهره‌اش از ایشان پس گرفته شود.
د- کاملاً صحیح و حلال است. چون ایشان مأموریت می‌رفته و حق مأموریت نمی‌گرفته است.

۱۳- چرا روابط عمومی وزارت کشور به رسانه‌ها دستور داده که درباره مدرک دکترای آقای دکتر علی کردان، تشکیک نکنند؟
الف- چون این حق قانونی روابط عمومی وزارت کشور است.
ب- چون دست هیأت نظارت بر مطبوعات و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، بند بوده است.
ج- چون نمی‌خواسته گندش بیشتر از این در بیاید.
د- چون شرایط کشور، حساس است.

۱۴- چرا شرایط کشور، حساس است؟
الف- چون ممکن است همین اول بسم‌الله، آقای دکتر علی کردان استیضاح شود.
ب- چون سال دیگر، انتخابات ریاست جمهوری است.
ج- چون برق مرتب می‌رود؛ بنزین سهمیه‌بندی است و تورم دارد کمر مردم را می‌شکند.
د- چون دشمنان دائماً در حال توطئه علیه میهن عزیزمان، ایران هستند و طرح این مسائل هیچ سودی برای کشور ندارد.

۱۵- چرا طرح این مسائل هیچ سودی برای کشور ندارد؟
الف- چون کور خوندی داداش! روی ما بیشتر از این حرف‌هاست.
ب- چون شاعر فرموده: «چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من»
ج- چون اگر کردان هم برود، یکی بدترش می‌آید.
د- چون مشکل اصلی کشور، مدرک آقای کردان نیست و اصولاً لیاقت و تدبیر یک مدیر، ربطی به مدرکش ندارد.

۱۶- آقای دکتر علی کردان ...
الف- باید استعفا بدهد.
ب- باید برکنار شود.
ج- باید استیضاح شود.
د- وزیر قانونی کشور است و باید با اقتدار سر جای خودش بماند.

۱۷- چرا آقای دکتر علی کردان به جای مصطفی پورمحمدی، وزیر کشور شد؟
الف- چون سال دیگر انتخابات است.
ب- چون سمبه لاریجانی، پرزور بود.
ج- چون پورمحمدی، حرف‌گوش‌کن نبود.
د- چون آقای دکتر علی کردان، مدیر لایقی است که با دولت و مجلس تعامل و همراهی بالایی دارد.

۱۸- چرا سایت الف و احمد توکلی به این مسأله گیر داده‌اند؟
الف- چون می‌خواهد حال پسرخاله‌اش، علی لاریجانی را بگیرد.
ب- چون می‌خواهد حال یک مازندرانی دیگر به اسم آقای دکتر علی کردان را بگیرد.
ج- چون می‌خواهد حال احمدی‌نژاد را بگیرد.
د- البته نیت ایشان خیر و اصلاح امور است. اما متأسفانه در نهایت، درستی این مدرک را تأیید خواهند کرد.

۱۹- راستی، داستان مدارک دانشگاه هاوایی چه شد؟
الف- مسکوت ماند.
ب- مختومه شد.
ج- هیس!
د- با متخلفان به شدت برخورد شد و مدارک قلابی برخی مسئولان کشور نیز پس گرفته شد.

۲۰- آخر این داستان چه می‌شود؟
الف- ماست‌مالی می‌شود.
ب- دانشگاه امام صادق به آقای دکتر علی کردان، دکترای افتخاری حقوق می‌دهد.
ج- آقای دکتر غلامحسین الهام، وزیر کشور می‌شود.
د- آقای دکتر علی کردان وزیر کشور می‌مانند و تلاش‌ها برای حذف ایشان یا شبهه‌افکنی درباره مدرکشان، بی‌ثمر می‌ماند.

البته واضح و مبرهن است که پاسخ درست همه سؤالات از بیخ گزینه دال است.

منبع:http://blog.behrang.net/archives/2008/08/1130.shtml






 

 



 




 



 



 

 









 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 5:25 قبل از ظهر  توسط مرضيه  | 

بابام همیشه می گن العبد یدبر و الله یقدر....یعنی بنده برنامه ریزی می کنه و خدا مقدر می کنه که چه طوری پیش بره.قرار بودمحمد ساعت ۱۱ روز شنبه بیاد و ما عصر شنبه به سمت آباده حرکت کنیم اما محمد ساعت ۳ اومد و مریم بشارتی اینجا بود و ساعت ۶ بلیط داشت و رفتیم دیدن مادربزرگ واین طوری شد که بنا شد صبح یک شنبه بریم.این وسط قسمتمون شد که بریم احیاء شب تولد امام زمان (عجل الله فرجه) خیلی خیلی خوش گذشت و یه دل سیر با خدا اختلاط کردم و واسه هر عزیزی که به ذهنم اومد دعا کردم.واسه ماه گرفتگی هم نماز آیات خوندیم.واسه اولین بار هم نماز امام زمان خوندم که به طرز غافل گیر کننده ای طولانی بود!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 4:55 قبل از ظهر  توسط مرضيه  | 

مثل این خلط بی پدر مادر

هی تو را در خود فرو بردم

چرک از مغز استخوانم ریخت

ذره ذره من از تو می میرم

 

 

من جنینم فسیل تر می شد

زخم هایی عجیب می دردند

هی تو را عق زدند در لیوان

قرصهایی که خودکشی کردند

 

 

تو انرژی هسته ای هستی

که سرم را به باد خواهی داد

یا به گاوی که می چرد در دیس

فیلسوفانه یاد خواهی داد:

 

 

عشق چیزی شبیه کنسرو است

مثل دریا درون یک ماهی

مثل کاناپه های لم داده

مثل دیگر مرا نمی خواهی!!

 

 

خودکشی در جنین مصنوعی

هی تو را در تو مردگی کردیم

ذره ذره من از تو می مردم

فکر کردم که زندگی کردم!!!

 

 

عشق تصویر مضحکی دارد

مثل یک زن بدون پیراهن

یا مقدس مآب تر از این

به! چه لبهای خوشگلی دارن!!!

 

 

زن به طرزی غریب آزاد است

بین دندان چند دایناسور

مجتهدهای عشق جایز نیست:

فیلم از کمر به پا سانسور

 

 

حس آزادی از بدن یعنی:

گیر کردن به پای اختاپوس

ما به تختی دو خوابه محدودیم

مثل زنهای عهد دقیانوس

 

 

استخوانهای من که می پوکید

گشنگی را فقط سگی فهمید

مثل این گاو بی زبان، جز تو

عشق را هر پدر سگی فهمید!!!

منصوره لمسو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط مرضيه  | 

http://i36.tinypic.com/j5bfbo.jpg

خاک بر سر خر و نفهمشون....... 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط مرضيه  | 

hrqehmrd1tic07m8gnou.jpg http://i27.tinypic.com/2nk6xqs.jpg

تو عکس پایینی آقای خامنه ای مثلا داره پرچم یا حسین رو میده به امام زمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط مرضيه  | 

نمی خوام مونیتورت باشم=رو در روت

نمی خوام کی بوردت باشم=زیردستت

نمی خوام ماوست باشم=تو مشتت

می خوام پسوردت باشم=همیشه تو فکرت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط مرضيه  | 

خواهش میکنم یه کم جنبه بردارید بعد بخونید راستی آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که اگر خانم‌ها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم می‌گذاشتند، چه اتفاقاتی در دنیا رخ می‌داد، و زندگی روزمرۀ ما دستخوش چه تغییراتی می‌شد؟ بنظر من، بزرگترین و بهترین تغییری که در زندگی خانم‌ها رخ می داد، این بود که دیگر هیچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانم‌ها از بابت مراقبت‌ها و رژیم‌های غذایی دوران بارداری، راحت و بی‌خیال بودند، چون تخم می‌گذاشتند و با خیال راحت روی آن می‌نشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آن‌ها، برای خودش داستان‌ها و رسم و رسومات بسیاری ایجاد می‌کرد و موضوع غیبت و پرحرفی خیلی از خانم‌های پیر و جوان می‌شد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانم‌ها دور هم جمع می‌شدند و با شیرینی و کادو به عیادت «مادر آینده» و «تخم‌هایش» می‌رفتند و پیرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو می‌پرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته‌ها بحث شیرین غیبت ادامه می‌یافت). مثلاً: - واه، واه، واه، دختره رو دیدی اقدس جون! همچین با افاده روی تخم‌هاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!! - آره خواهر، والله ما اون وقت‌ها، شیش تا شیش تا تخم میذاشتیم و اینقدر هم ناز و ادا نداشتیم. امان از دخترهای این دوره زمونه...! و یا: - وای، وای، وای، مهین جون، تخم‌هاشو دیدی؟؟!... عین گردو بود!!! هم کوچیک بود، هم سیاه!! - آره دیدم، شهین جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعریف می‌کرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، یک تخم گذاشتم عین هلو!!! هر کی می‌اومد دیدنم، دلش می‌خواست گازش بگیره! ولی خدا شاهده که مادر شوهرم یک بار هم جلوی مردم از تخم من تعریف نکرد... و اما دومین تغییر خوش آیند برای خانمها این بود که آنها می‌توانستند با خیال راحت و بدون تحمل درد و یا بیهوشی شاهد لحظۀ تولد فرزندشان باشند، چون دیگراز درد زایمان و «اپی دورال» و «سزارین» خبری نبود. طبیعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زایمان، از وجود تخم شناسان حرفه‌ای، و دکترهای «تخمی» بهره‌مند بودند. دردنیای تجارت و بیزنس نیز احتمالاً تغییرات فراوانی ایجاد می‌شد. مثلاً شرکت‌های تولید کنندۀ لباس و لوازم حاملگی در دنیا وجود نداشت و بجای آنها کمپانی‌های تخمی فراوانی در دنیا تأسیس می‌شد که کار آنها تهیه و تولید انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهینۀ تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونیکی هوشمند» و یا «محافظ کامپیوتری تخم، با قابلیت اتصال به اینترنت و کنترل از راه دور»!!! تزئینات تخم نیز برای خود ماجراهایی داشت و موضوع رقابت و چشم و هم‌چشمی بسیاری از بانوان محترم می‌شد. مثلاً روکش‌های طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برلیان هم کار گذاشته می‌شد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشیند و به بقیه پز بدهد! و همین کارها باعث پیدایش کمپانی‌های جدیدی جهت اخذ «وام‌های تخمی» با بهره‌های جور وا جور و نهایتاً سرمایه‌گزاری‌های تخمی در این راه می‌شد. خلاصه که خیلی‌ها بسوی بیزنس‌های تخمی می‌رفتند و ایده‌های تخمی فراوانی، به ثمر می‌نشست و در نتیجه، خیلی‌ها «مییلونر و میلیاردر تخمی» می‌شدند. و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ایده‌های تخمی خود، دست به کارهای تخمی می‌زدند و پس از چند سال فعالیت بی‌حاصل تخمی، اعلام ورشکستگی می‌کردند و در نتیجه همۀ سرمایه خود را از دست می‌دادند. در بخش تبلیغات تجاری نیز مردم شاهد حضور آگهی‌های ریز و درشت تخمی در در و دیوار و رادیو و تلویزیون بودند، که مثلاً می‌گفتند: «اگر تخم بزرگ می‌خواهید، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگیرید.» «استرس و افسردگی‌های تخمی خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمریکا در میان بگذارید.» «آقای ...، مشاوری مطمئن در امور تخم‌های شما». «خانم ...، وکیل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هیات مدیرۀ کانون وکلای تخمی کالیفرنیا» «تخم‌های خود را نزد ما بیمه کنید و با خیال راحت به مسافرت بروید. شامل: سرقت، ترک‌خوردگی و شکستگی!» «اگر به علت مشغله کاری و یا بیماری، قادر به نشستن روی تخم نیستید، با ما تماس بگیرید. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت می‌کنیم!» وب سایت‌های تخمی نیز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپیوترها و شبکه‌ها را تسخیر می‌کردند. در تلویزیون، مردم به مشاهدۀ میزگردها و برنامه‌های پرسش و پاسخ تخمی می‌نشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلویزیونی در لوس‌آنجلس تماس می‌گرفت و بعد از ده‌ها دفعه که صدا قطع و وصل می‌شد، می‌پرسید: آقای دکتر، من احساس می‌کنم که جدیداً پوست تخمم نازک شده(!) چیکار باید بکنم؟... و طبق معمول همیشه، آقای دکتر یک جواب بی سر و ته به او می‌داد و گوشی را قطع می‌کرد و به سراغ بقیۀ سئوالات تخمی شنوندگان می‌رفت. در برنامه‌های رادیویی نیز، برنامه‌های روانشناسی تخمی، در بین شنوندگان جایگاه ویژه‌ای داشت و دراین میان خوانندگان و نوازندگان هم از این داستان بی‌نصیب نمی‌ماندند و حتماً ترانه‌هایی در وصف تخم و تخمگذار سروده می‌شد. بطور مثال: - یک تخم دارم، شاه نداره. صورتی داره، ماه نداره... و یا: - هیشکی مثل تو تخم نداره. نه داره. نه می‌تونه بذاره... زندگی خانوادگی و روابط انسان‌ها نیز جدا از این تغییرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرت‌های مردم نیز بر همان اساس تغییر می‌کرد. مثلاً مادران به پسران خود می‌گفتند و نصیحت می‌کردند که: مادر سعی کن زنی بگیری که واست تخم‌های گنده گنده بکنه!!! در هنگام خواستگاری نیز مادر عروس با افاده به خانواده داماد می‌گفت: خانوادۀ ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم، یک تخم گذاشتم، اندازۀ هندوانه!!!!... به اسامی افراد و نام‌های خانوادگی موجود نیز، احتمالاً چندین اسم و فامیل تخمی اضافه می‌شد. مثلاً: تخمعلی تخمی‌زاده، تخمناز تخمی‌نژاد، تخم‌عباس تخمی‌پور و... پدربزرگ، مادربزرگ‌ها مثل همیشه، شایعه درست می‌کردند و از تجربیات تخمی خود سخن می‌گفتند و برای جوان‌ترها داروهای سنتی و گیاهی تجویز می‌کردند و می‌گفتند: - قدیمی‌ها گفته‌اند: اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری، تخمهات میشه اندازه نارگیل!!! و یا: - اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری، حتماً تخم دوزرده می‌کنی! و... مردم هنگام قسم‌خوردن و یا قسم‌دادن یکدیگر، از قسم‌های تخمی نیز استفاده می‌کردند. مثلاً می‌گفتند: به جون تخم عزیزم راست می‌گم! و... و هنگام دعوا و عصبانیت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخم‌های هم دیگر نیز فحش می‌دادند مثلاً: الهی تخمهات بشکنه! الهی تخمهاتو سگ ببره و...!!! در قوانین کشورها نیز احتمالاً چند قانون تخمی به بقیۀ موارد قانونی اضافه می‌شد و همین موضوع، مقدمۀ بروز یکسری جرم و جنایت تخمی می‌شد. جنایتکاران جنگی به جای «نسل کشی»، «تخم شکنی» می‌کردند و باندهای تبهکار و مافیایی علاوه برخلاف‌های قبلی، به جرائم تخمی مانند تخم دزدی و تخم فروشی و قاچاق تخم هم روی می‌آوردند. حال شما بگویید، دوران حاملگی بهتر است یا زندگی تخمی!؟
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط مرضيه  | 

ولوله ی ساز با تو شد آغاز
محو عبور قافله ی ناز

هلهله ی ماه ، چاره ی دلخواه !
پرنكش از من ، سلسله ی آه !

پریزادی و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو

تو آشوب شهر خاموش من
گرفت عطر مویت آغوش من

بودای پاییز ، از خلسه برخیز
از كوچه باغم ، عطر تو لبریز

خیال زارم ، سوز سه تارم !
لبخند و اشكم ، حال بهارم !

تو كه هم بغض شباویزی و هم رقص هما
چنگ باران به سر انگشت تو آید به صدا !
پس چرا من نشنیدم ز لبت جز نت لا !؟

تو كه آتیش ترنجی و شرار گل ناز
پرنیان نفست شعله ی خاكستر راز
عشق سوزان خلیلم ، تو گلستان نیاز

تو ملاحت مژه ای ، غرق تماشای توام
رو بگیری ! بزنی ! یا بكشی پای توام

لحن موسیقی من جذبه ی افسانه ی تو
زلف تو بركه ی شب ، زورق من شانه ی تو
روی تو روی پری ، معبد من خانه ی تو

ولوله ی ساز با تو شد آغاز
محو عبور قافله ی ناز

هلهله ی ماه ، چاره ی دلخواه !
پرنكش از من ، سلسله ی آه !

پریزادی و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو

تو آشوب شهر خاموش من
گرفت عطر مویت آغوش من
فکر کنم خوانندش آقای اخشابی باشن

خوشم اومد.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط مرضيه  | 

روزها می گذره

می رم آیروبیک حال می کنم

می رم دانشگاه دنبال امضا و مدرک و کوفت و زهر مار

نیم ساعت تو پارک به حال مرگ می افتم

به استوار و فروغی نیا و خاک سبز تو دلم فحش می دم

درس نمی خونم

درس نمی خونیم

ما را چه می شود؟

و البته روزها مثل برق و باد می گذره.............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط مرضيه  | 

خدایا سوتی هام هر دفعه بدتر میشه......

امشب رفتیم منزل خواهر خانم عموم واسه پاگشا.

ماهواره روشن بود.رفتم بزنم کانال ۳ که صدفیلم ببینم غافل از اینکه کانال های ایرانشون از ۲۳ شروع میشه و اون کانال سه ای که من زدم یه خانم نیمه برهنه بود.بعدش مثل مستر بین که هول میشه و بدتر گند میزنه رفتم کانال بعدی و اون کانال بعدی س.ک.س خالص بودیه هو عموم اومد جلو تلوزیون ایستاد و سریع کانال رو عوض کرد.....

خجالتش باشه واسه کسایی که با داشتن ۳تا بچه این کانال ها رو قفل نمی کنن

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط مرضيه  |